تبلیغات
سیستان بصیرت

سیستان بصیرت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

می‌گفت شهادت دست خداست

شهید


احمد ایزدی

او را به مناجات‌های سوزناکش می‌شناسند؛ مناجات‌هایی که توانست به‌واسطه‌ی آن‌ها اذن دخول به بارگاه کبریایی حضرت حق را پیدا کند و در برابر دیدگانش، پرده از اسراری بردارند که در تصوّرِ اهل دنیا هم نمی‌گنجد.

آن‌چه می‌آید، کف دستی از اقیانوس بی‌کرانِ وجودِ شیربچه‌ی زابلستان، سردار شهید «حسین‌علی عالی»، فرمانده محور اطلاعات لشکر «41 ثارالله(ع)» کرمان است.

نسأل الله منازل الشهداء

تولد: 1346، روستای جهان‌گیر، شهرستان زابل

شهادت: عملیات «کربلای 5»

‌گفتم: «دیگر جبهه رفتن بس است. تو که می‌گفتی می‌خواهی پزشک یا دندان‌پزشک بشوی؛ پس بیا همین جا و درست را بخوان.»

‌گفت: «‌درس هم به موقعش. حالا جبهه به ما نیاز دارد و دین و شرف ما مورد هجوم دشمن قرار گرفته. حالا وقتش نیست که من فقط درس بخوانم. إن‌شاءالله وقتی جنگ تمام شد، می‌آیم و با خیال راحت درس می‌خوانم.»

گفتم: «‌آخه مردم می‌گویند شما برای فرار از درس خواندن به جبهه می‌روید.»

خیلی خونسرد گفت: «‌برای من اصلاً مهم نیست. بگذار هرچی می‌خواهند، بگویند. وقتی امام می‌گویند بروید جبهه، وظیفه است که برویم. دستور ولی فقیه این است. ‌‌انسان نباید کلاه شرعی درست کند و به بهانه‌ی تحصیل، جان خودش را حفظ کند.»

سال 64، وقتی از جبهه آمد که در سال چهارم تجربی ثبت‌نام کند، خوش‌حال شدیم. گمان ‌کردیم می‌ماند و به جبهه نمی‌رود، اما در کمال تعجب دیدیم که دوباره به جبهه رفت. نیمه‌ی دوم فروردین برگشت تا برای امتحان‌های نهایی خرداد و کنکور آماده شود. امتحان‌ها را که داد، دوباره رفت. وقتی کارنامه‌ی سازمان سنجش آمد، خیلی تعجب کردم؛ همه‌ی نمراتش بدون استثنا رضایت‌بخش بودند.

پس از عملیات، برای مدتی به مرخصی آمده بود. همه خوابیده بودند و فقط حسین و چندتا از بچه‌های کوچک بیدار بودند. در زدند. وقتی در را باز کردیم، دو زن افغانی را دیدیم که برای گرفتن کمک آمده‌اند.

حسین آن‌ها را به خانه دعوت کرد و با عزت و احترام ازشان پذیرایی کرد. از مشکلاتشان پرسید و همه‌ی چیزهایی را که لازم داشتند، حتی خیلی بیش‌تر از توقعشان در اختیارشان گذاشت. بعد آن‌ها را تا چند قدم بیرون از خانه بدرقه کرد.

خبر دادند که حسین زخمی شده و در بیمارستان «بوعلی» تهران بستری است. خودم را به بیمارستان رساندم. شماره‌ی اتاقش را گرفتم و رفتم سراغش. توی اتاقش نبود. خیلی نگران شدم. در راهرو با عجله می‌دویدم تا از مسئول بخش جریان را بپرسم که ناگهان صدای آشنایی مرا به خود آورد. صدای حسین بود. برگشتم. مردی در برابرم ایستاده بود که تمام صورتش سوخته بود و عینک به چشم داشت. اول نشناختمش، ولی وقتی نگاهم به پیشانی‌اش افتاد، شناختمش. حسین آرام و خونسرد در راه‌رو قدم می‌زد. پرسیدم: «چی شده که شیمیایی شدی؟»

گفت: «هیچی. هواپیماهای عراقی بمب‌باران شیمیایی کردند.»

ولی دوستانش می‌گفتند که او برای نجات هم‌سنگرانش خود را به منطقه‌ی شیمیایی رسانده و هنگام نجاتِ آسیب‌دیدگان، مجروح شده است.

وقتی به زابل آمد، بدنش را به ما نشان نداد. با اصرار ما فقط مُچ دستش را نشان داد و گفت: «همین است دیگر... چیزی نیست، خوب می‌شود.»

یک روز وقتی خواب بود، بی‌آن‌که بفهمد، پیراهنش را بالا زدیم و دیدیم کمر و شانه‌هایش طوری سوخته‌اند که برای ما قابل تحمّل نیست؛ ولی او هیچ‌وقت ابراز ناراحتی و شکایت نمی‌کرد.

چشم‌هایم شیمیایی شده بودند و دیدم را از دست داده بودم. به بیمارستان اعزام شدم. در بیمارستان صدایی آشنا به گوشم رسید. شک کردم صدایی که شنیدم صدای حسین بود یا نه. با صدای بلند گفتم: «حسین‌آقا! شما هستی‌؟»

جواب داد: «بله!»

با خوش‌حالی هم‌دیگر را در آغوش کشیدیم. جایی را نمی‌دیدم، ولی احساس می‌کردم در سالن بزرگی بستری هستم. مجروحان زیادی در آن‌جا بودند. حسین جراحاتش سنگین‌تر بود، اما به من روحیه می‌داد. در بیمارستان به ما پیشنهاد ‌کردند برای ادامه‌ی معالجه به خارج از کشور اعزام شویم، ولی حسین نپذیرفت. پس از بازگشت از سفر اتریش، وقتی در عملیات «کربلای 1» شرکت کردم، دوباره او را دیدم. او و بیش‌تر برادرانی که در عملیات «والفجر 8» شرکت کرده بودند، با عینک دودی آمده بودند و چهره‌هایشان سیاه شده بود. حسین نیز با این‌که جراحاتش بیش‌تر از من بود، به عملیات آمده بود.

عراقی‌ها یکی از دوستان حسین به نام «مسعود» را به اسارت گرفتند. حسین این موضوع را نمی‌دانست و برای مسعود دلتنگ شده بود. یک شب به حضرت زهرا(س) متوسل شد تا با عنایت حضرت خبری از مسعود پیدا کند. همان شب در خواب دیده بود که حضرت زهرا(س) می‌فرمایند: «ناراحت نباش و غصّه نخور. دوست شما سالم است، اما فعلاً در دست عراقی‌ها اسیر است.»

در زابل درجه‌ی حرارت هوا در فصل تابستان بسیار بالاست. همسایه‌ای تهی‌دست داشتیم که در خانه‌شان یخچال نداشتند. حسین هر صبح کاسه‌های یخ را از توی یخچال برمی‌‌داشت و برای آن‌ها می‌برد.

وقتی برای نماز صبح برمی‌خاست، طوری که آن‌ها نفهمند، کاسه‌ها را روی دیوار می‌گذاشت تا آب شوند و آن‌ها با آب سرد وضو بگیرند. همسایه می‌گفت: «ما بعدها فهمیدیم که کار حسین است.»

در دوره‌ی آموزش نظامی بسیج به سر می‌برد. کتاب‌‌ها، وسایل و لباس‌هایش را با خودش به خوابگاه برده بود تا هم درس بخواند و هم آموزش ببیند. در این مدت از خانواده‌اش کمک مالی نخواست و همین بود که ما گمان می‌کردیم او با همان حقوق کمِ بسیج، اموراتش را می‌گذراند؛ اما پس از شهادتش فهمیدیم که بخشی از همان حقوق ناچیز را هم به دوستش می‌داده تا کمک‌خرجِ تحصیل او باشد. حتی یک بار که کاپشن نو خریده بود، آن‌ را به یکی از دوستانش هدیه کرد و تا حدود دو سال، یعنی به اندازه‌ی عمر یک کاپشن، از خانواده پول خرید کاپشن نخواست.

شهید «بشارتی» تعریف می‌کرد، با حسین برای شناسایی رفتیم. وقت نماز شد. اول برادر عالی نماز را با صوتی حزین و دلی شکسته خواند. بعد به نگهبانی ایستاد و من نماز خواندم. در قنوت از خدا خواستم که یقینم را زیاد کند. پس از نماز دیدم حسین می‌خندد. بهم گفت: «می‌خواهی یقینت زیاد بشود؟»

با تعجب گفتم: «بله! اما تو از کجا فهمیدی‌؟»

خندید و گفت: «چه‌قدر‌؟»

گفتم: «زیاد.»

گفت: «گوشت رو بگذار روی زمین و گوش کن.»

همان کار را کردم. شنیدم که زمین با من حرف می‌زند، نصیحتم می‌کند و می‌گوید: «مرتضی! نترس. عالم عبث نیست و کار شما بیهوده نیست. من و تو هر دو عبد خداییم، اما در دو لباس و دو شکل. سعی کن با رفتار ناپسندت خدا را ناراضی نکنی و...»

زمین مُدام برایم حرف می‌زد. سپس حسین لبخندی زد و گفت: «مرتضی! یقینت زیاد شد؟»

وقتی مجروح شد، فکر کردیم دیگر به جبهه بر‌نمی‌گردد. بهش گفتیم: «تو دیگر زخمی شده‌ای و وظیفه‌ی خودت را ادا کرده‌ای؛ این‌جا بمان. این‌جا هم کار هست. باید در پشت جبهه و در سنگر تحصیل مبارزه کنی.»

فقط می‌خندید و گاهی می‌گفت: «توی جبهه آدم می‌تواند به جایی برسد که با زمین صحبت کند، با باد صحبت کند و از آن‌ها جواب بشنود، آن‌وقت شما می‌خواهید من به جبهه نروم؟!»

شب عملیات «کربلای 5»، حدود یک ساعت پیش از عملیات، حسین را دیدم که روحیه‌ی خاصی پیدا کرده بود. با بیش‌تر دوستان خداحافظی کرد و وقتی در آخر به من رسید، گفت: «‌من در این عملیات شهید می‌شوم.»

‌گفتم: «شوخی می‌کنی... ما باهم هستیم، هرجا برویم. من هم با تو همراهم. اگر قرار باشد برویم، با هم می‌رویم.»

گفت:« این‌طور که تو فکر می‌کنی، نیست. شهادت شرایطی می‌خواهد و مقدماتی دارد. این‌طوری نیست که هرکس وارد عملیات شد، شهید بشود. من به یقین رسیده‌ام و می‌دانم از این عملیات برنمی‌گردم.»

گفتم: «اما من با تو خداحافظی نمی‌کنم.»

گفت: «خداحافظی نمی‌کنی‌؟ همین؟»

گفتم: «نه!»

با دل‌خوری رفت و با بقیه‌ی بچه‌ها خداحافظی کرد. آن شب وارد آب‌های شلمچه شدیم. باید سه کیلومتر می‌رفتیم تا به آب‌های دشمن برسیم. گفت: «ناصر! تو هنوز با من خداحافظی نکرده‌ای. بعداً پشیمان می‌شوی.»

گفتم: «تو که از همه‌چیز خبر نداری، چرا چنین حرفی می‌زنی؟! شهادت دست خداست.»

گفت: «مسأله از نظر من تمام شده است و مطمئنم که در این عملیات به شهادت می‌رسم. بهتر است بیایی و با من خداحافظی کنی.»

گفتم: «حالا که این‌قدر اصرار می‌کنی، باشد؛ اما باید دست من‌ را هم بگیری و با خودت ببری.»

گفت: «هنوز وقتش نرسیده. تو باید بمانی؛ هنوز خیلی کار داری.»

گفتم: «به هر جهت وقتی رفتی، فکر ما هم باش.»

گفت: «حالا ببینم خدا چی می‌خواهد...»

و بعد وارد آب‌های محدوده‌ی دشمن شد. با فاصله‌ی زیادی از هم حرکت می‌کردیم. او در ابتدای محور حرکت می‌کرد. حاج «قاسم سلیمانی» دستور داده بود با فاصله‌ از هم حرکت کنیم تا اگر در بین راه مشکلی پیش آمد، یا عملیات لو رفت، بچه‌ها کم‌تر دچار مشکل شوند. همین‌طور دستور داده بود که هرکدام از برادران محور به شهادت رسیدند، ما به راهمان ادامه بدهیم.

نرسیده به سیم‌خاردار دشمن احساس ‌کردم که تشکیلات هدایت‌گری ندارد. گردان را به سیم‌خاردار دوم و سوم رساندم، بچه‌ها را به گروه ملحق کردم و خودم را هرطور که بود، به خاکریز دشمن رساندم. احساس کردم جای حسین خالی است. بچه‌ها را از خاکریز هدایت کردم و با صدای «الله‌اکبر»، عملیات و پیش‌روی نیروها شروع شد. هوا هنوز تاریک بود. هرچه نگاه کردم، حسین را ندیدم.

پس از یک ساعت با قایق‌های خودی به عقب برگشتم. از شدت خستگی به خواب رفتم. وقتی بیدار شدم، سراغ حسین را گرفتم. بچه‌ها گفتند، حسین هنگام عبور از یکی از سیم‌خاردارها به شهادت رسیده است.

یادداشت‌های شهید

«...برای آن‌ها (شهدا) می‌گویم، اما سنگلاخ‌ها و کوه‌ها و دره‌ها و بوته‌ها و علفزارها صدایم را به گوش آن‌ها نمی‌رسانند. اگرچه همیشه عشق به وصال آن‌ها دارم، ولی رسیدن و دیدن آن‌ها بدون رضایت خداوند مرا رضا نمی‌کند و من در انتظار چنین لحظه‌ای هستم؛ چون می‌گویند:« دیدن صورت مؤمن، حسنه می‌آورد.»

همواره آن‌ها را می‌خواهم و هنگامی که آن‌ها را ببینم، هم‌چون تشنه‌ای هستم که در کویر خشک زندگی جرعه‌ای آب پیدا کرده است و من آن‌ها را دوست داشتم و برای آن‌ها می‌سوزم.

خانواده‌ام، دوستان شهیدم! این‌ها که هم‌چون گُل بودند و ما خار آن‌ها بودیم.»

«خدایا! من عاصی روسیاه اگر در جبهه، خانه‌ات را نمی‌بینم که زیارت کنم، می‌خواهم که خودت را با وصالت زیارت کنم و به‌جای غسل کردن با آب، در خون خودم شنا نمایم. می‌خواهم با ریختن خونم که همان غسل است، گناهانم را پاک نمایی و به‌جای قربانی دادن، خودم را قربانی تو کنم؛ شاید مورد رضایت تو افتد و مرا نیز ببخشایی و این حج را نیز قبول کنی.»

«خداوندا! می‌خواهم که هم‌چون شهدا مردانه به راه آن‌ها قدم بردارم و تا آخرین قطره‌ی خون، راه آن‌ها را ادامه بدهم. می‌خواهم هم‌چون دوستانم به سوسوی آن ستاره‌ای که نور امید به من بخشیده، پر بکشم.»

«خداوندا! در این دوران، انسان‌ها چگونه فکر می‌کنند، چه می‌بینند و چه می‌کنند؟ آیا کسانی که در پشت میزهای ریاست و مقام‌های دنیوی، خود را می‌بینند، این فکر را نمی‌کنند که قبل از آن‌ها کسانی دیگر بوده‌اند که این‌ها جانشین آن‌ها شده‌اند و آیا فکر نمی‌کنند که روزی خواهند مُرد؟...

ای انسان! هرچه وظایف (پُست و مسئولیت) داشته باشی، هیچ‌کس در روز آخر و در ساعت گذاشتن در لحد، به درد تو نمی‌خورد؛ پس به خود آی که آن‌چه در روز محشر و در شب اول قبر به سراغت می‌آید، اعمال خودت می‌باشد که در این دنیا داشته‌ای.»

«خداوندا! من نه بهشت می‌خواهم، نه شهادت. من ولایت می‌خواهم؛ ولایت مولا علی(ع). مرا به ولایت مولا علی بمیران و آن جناب را در شب اول قبر به فریاد من برسان.»

«خداوندا! اگر ره گُم کرده‌ام، رهنما می‌جویم. اگر در این دنیا نتوانستم دوست و آشنا و هم‌قلب پیدا کنم، تو را می‌جویم؛ زیرا می‌دانم که تمامی این دوستی‌های دنیا فقط و فقط چند صباحی بیش‌تر نیست و آن‌چه باقی می‌ماند، دوستی با تو است.

آن‌چه برای انسان باقی می‌ماند، نامی نیکو است و آن‌چه به درد می‌خورد، توشه و هزینه‌ی سفری است که منِ عاصی تاکنون آن را از دست داده‌ام؛ با اعمال خود که اکنون درک کرده‌ام که برای سرانجام کارم به درد نمی‌خورد؛ زیرا ممکن است (‌حتماً‌) رضایت غیر از تو نیز در آن دخالت داشته باشد و این کارها به‌جز ریا چیزی نبوده است.

خداوندا! من آن سائلِ کاهلِ افتاده در درگاه گناهکار و پریشان‌خاطر و مضطرم؛ ببخشا خطاهایم. اگر نبخشی جرم و خطاهایم را، دگر جایی ندارم جز درگاه رحمتت.»

«خدایا! ما را از دوستان حسین(ع) قرار ده تا در آخرت از کسانی باشیم که خون حسین(ع) را یاری نموده‌اند و در راهی که حسین علیه‌السّلام شهید شده است، کشته شده باشند.»

منبع: http://emtedadmags.com/article.asp?Art=1933



نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور 1391 توسط
موضوع: دینی -

http://asemangraf.persiangig.com/quran%20%281%29.jpg



نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1391 توسط

زنان و بازی‌های رایانه‌ای

رسانه‌ها با ارائه‌ تصاویر مختلف از زنان و مردان، جنسیت را به عنصری اساسی در تحقیقات رسانه‌ای تبدیل کرده‌اند. تحقیقات زیادی در زمینه‌ بازنمایی زن در رسانه‌ها نشان می‌دهد تصویر زنان در رسانه‌ها با واقعیت وجودی آنان فاصله دارد.

گرداب- رسانه‌های تصویری همواره عرصه‌ جدال، کشمکش و اعتراض زنان و منتقدان نسبت به نحوه‌ نمایش و بازنمایی بانوان در آن‌ها و حضور اندک زنان در عرصه‌ ساخت برنامه‌های آن بوده‌اند. نقش و جایگاه زنان در فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیون، ماهواره و تبلیغات و نحوه‌ بازنمایی آن‌ها، در نیم قرن اخیر مهم‌ترین حوزه‌های اعتراض به رسانه‌ها را تشکیل می‌دهد.
 
رسانه‌ها با ارائه‌ تصاویر مختلف از زنان و مردان، جنس و جنسیت را به عنصری اساسی در تحقیقات رسانه‌ای تبدیل کرده‌اند. تحقیقات زیادی در زمینه‌ بازنمایی زن در رسانه‌ها انجام شده که نشان می‌دهد تصویر زنان در رسانه‌ها با واقعیت وجودی آنان فاصله دارد و هرگز تصویری درست و منطبق با حقیقت وجودی یک زن به عنوان یک انسان بازنمایی نشده است. زنان در رسانه‌ها در نقش‌های محدود و کلیشه‌ای و اغلب با تأکید بر نقش همسری و مادری و یا کالای جنسی بودن به تصویر درمی‌آیند و گستره‌ نقش‌هایی که در رسانه‌ها به زنان داده می‌شود، بسیار اندک است.  
 
"ساندرا بِم" به صفت‌ها و ویژگی‌های کلیشه‌ای منتسب به زنان و مردان اشاره می‌کند، از نظر او صفات انتسابی به مردان عبارت‌اند از: مدافع باورهای شخصی، مستقل، دارای خوی ورزشکاری، خود ابرازگر، قوی، زورمدار، تحلیل‌گرا، دارای توانمندی‌های رهبری، اهل ریسک کردن و تصمیم‌گیری سریع، خودکفا، مسلط، مدافع، پرخاشگر، رهبرمنش، فردگرا، رقابت‌گرا، جاه‌طلب و صفات انتسابی به زنان شامل: سلطه‌پذیر، بشاش و با نشاط، خجالتی، رئوف، تملق پذیر، وفادار، سمپات و هم‌درد، حساس به نیازهای دیگران، فهیم، رقیق‌القلب، تسکین‌بخش، نرم سخن، خون‌گرم، با گذشت، ساده لوح، کودک‌‌منش، با نزاکت، کودک‌ ‌دوست و نرم‌خو است.
 
این صفات کلیشه‌ای کم و بیش و به شیوه‌های مختلف در رسانه‌ها مشاهده می‌شود. از طرف دیگر گفته می‌شود که زنان در رسانه‌ها، هم در تولید و هم در محتوا، به‌صورت فرودستانه بازنمایی می‌شوند به این معنا که چون رسانه‌ها در اختیار مردان و سفیدپوستان قرار دارد، این امر بسیاری از کلیشه‌های جنسیتی و نژادی را به همراه داشته است. آیا این اتهام‌ها در عرصه‌ رسانه‌های نوین نظیر بازی‌های رایانه‌ای نیز مشاهده می‌شود؟ رواج بازی‌های رایانه‌ای در هزاره‌ اخیر و رشد کاربران اینترنتی زن و بازیکنان زن که تقریباً به میزان مساوی با مردان است، این بحث‌ها را در صنعت بازی‌های رایانه‌ای نیز وارد کرده است.
 
جایگاه زنان در صنعت ساخت بازی‌های رایانه‌ای
در سال ۱۹۶۲م. "استیو راسل" دانشجوی "ام.آی.تی" بازی نرم‌افزاری "جنگ فضایی" را ساخت که برای اولین بار به طور گسترده‌ای توزیع شد. قبل از اینکه بازی‌ها در سال ۱۹۷۱م. تجاری شوند، سازندگان بازی و بازیکنان آن‌ها عمدتاً دانشمندان رایانه، مهندسین برق و دانشجویان آن‌ها بودند. بنابراین، بازی‌های ویدئویی از محیط‌هایی بیرون آمدند که زن‌ها در آن به میزان زیادی، حضور نداشتند. بازی‌های رایانه‌ای را اغلب دروازه‌ای به سوی اشتغال در رشته‌های علوم رایانه و فناوری اطلاعات می‌دانند. در دهه‌ گذشته تعداد بازیکنان زن افزایش چشم‌گیری یافته است. امروزه زنان و دختران بیش از همیشه بازی می‌کنند.
 
زنان به ویژه در بازی‌های آنلاین و بازی‌های اجتماعی در شبکه‌هایی مانند فیس‌بوک فعال هستند. بر اساس آمار "انجمن سرگرمی‌های نرم‌افزاری"، در سال
۲۰۱۱م. در ایالات متحده، زنان ۴۲درصد از کل بازیکنان بازی‌های ویدئویی و ۴۸ درصد از بیشترین خریداران مکرر بازی‌ها را تشکیل می‌دهند. اما افزایش ناگهانی بازی در میان دختران، منجر به حضور بیشتر زنان در علوم رایانه نشده است. نسبت زنان در علوم رایانه در اکثر کشورهای غربی کاهش یافته و در آمریکا این میزان در مقطع کارشناسی از ۳۶درصد در سال ۱۹۸۶م. به ۲۱درصد در سال ۲۰۰۶م. افت کرده است.
 
به گزارش "یورو استیت" (
Eurostat, 2011)، در سال ۱۹۹۸م. در اتحادیه‌ اروپا، زنان ۲۵درصد از مدارک سطح ۶-5 ISCED را دریافت کردند اما در سال ۲۰۰۹م. این رقم به ۱۸ درصد کاهش یافت. در طول این ۱۱ سال تعداد زنان فارغ‌التحصیل از 14 هزار نفر به 25 هزار نفر افزایش پیدا کرده است که حدود ۷۸درصد افزایش است. اما تعداد مردان فارغ‌التحصیل در این دوره از 42 هزار نفر به 119 هزار رسید؛ یعنی حدود ۱۸۱ درصد افزایش پیدا کرده است.
 
به علاوه زنان تنها
۱۲درصد نیروی کار بازی‌های ویدئویی را در آمریکا تشکیل می‌دهند و در این صنعت هم مانند اکثر صنایع، حضور بسیار کمتری در سمت‌های اجرایی و فنی دارند. مطالعات مختلف بیانگر این است که بازنمایی مسلط امور تخصصی و فنی (در کتاب، تبلیغات و دیگر صحنه‌های رسانه‌ای) در اختیار مردان است و هویت مردانه و سفیدپوست بخش مهمی را در این فرآیند بازی می‌کند. چنین سلطه‌ای منجر به ایجاد کلیشه‌هایی نظیر بی‌استعدادی و ناآگاهی زنان در حوزه‌ تکنولوژی می‌شود و رابطه‌ میان مردان و تکنولوژی را طبیعی نشان می‌دهد (Dovey & Kennedy, 2006: 18).
 
بر اساس تحقیقات "کمیسیون فرصت‌های برابر"، تفکیک و جداسازی شغلی یکی از قوی‌ترین اثرات را بر انتخاب شغل جوانان دارد. افراد تمایل به انجام کارها و مشاغلی دارند که معرف جنسیت‌شان باشد. تفکیک شغلی پدیده‌ای اجتماعی است که علی‌رغم رشد مشارکت زنان در تمامی بازارهای کاری همچنان وجود دارد. تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات و بخش‌های علوم، فنون و مهندسی در تقریباً تمامی دولت‌های اروپایی تحت سلطه‌ مردان بوده و به آن‌ها تعلق دارند (
Prescott, 2011: 206). علوم رایانه در کشورهای غربی اغلب به گونه‌ای مردانه مشخص می‌شود.
 
به طور مثال "واجمن" بیان می‌کند: «فناوری‌ها، تصویری مردانه دارند، نه فقط به این دلیل که آن‌ها تحت سلطه‌ مردان هستند بلکه به این دلیل که آن‌ها شامل نمادها، استعاره‌ها و ارزش‌هایی هستند که دلالت‌های مردانه دارند. چنین تصویری تداعی و ارتباط میان مردانگی و فناوری را تقویت کرده و بنابراین به طور بالقوه به زنان اجازه‌ ورود به این عرصه را نمی‌دهد یا آن‌ها را از این عرصه بیرون می‌راند. بنابراین، این تصویر مانعی برای ورود و باقی ماندن زنان در عرصه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات و علوم و فنون و مهندسی می‌شود.»
 
صنعت بازی‌های رایانه‌ای از تخصص‌های مختلفی شامل ایجاد و طراحی بازی، تولید، برنامه‌نویسی، طراحی مراحل، طراحی صدا، جلوه‌های هنری و تستینگ یا ارزیابی نهایی بازی تشکیل شده است. طبق گزارش آکسفورد اقتصادی در سال 2008م.، صنعت بازی در انگلستان بیش از 9 هزار کارمند داشته که حضور زنان در آن 6.9 درصد بوده است.

نقش‌های ایجاد و طراحی بازی‌ها در این صنعت شامل جنبه‌های خلاقانه و شکل دهنده‌ بازی است. این نقش‌ها هر چیزی در بازی شامل محتوا، سبک بازی، سیستم پاداش و مجازات و اثری که بر مخاطب هدف بازی خواهد داشت را ایجاد می‌کنند. زنان شاغل در صنعت بازی‌های رایانه‌ای به میزان بسیار کمی در نقش‌های ایجاد و طراحی بازی انجام وظیفه می‌کنند. در واقع می‌توان گفت که در صنعت بازی جداسازی و تفکیک جنسیتی به هر دو صورت افقی و عمودی وجود دارد. تفکیک عمودی بیانگر تفاوت در میزان زنان و مردان در نقش‌های ارشد و رده بالای این صنعت است. به طور مثال، طبق تحقیق "کروتوسکی" در سال 2004م.، تنها 0.4 درصد کارمندان زن در صنعت بازی‌ها در انگلستان در موقعیت‌های ارشد، رهبری و مدیریتی بودند.

ادامه.....



نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1391 توسط
موضوع: دینی -
وبلاگ "سرباز صفر جنگ نرم"؛
از غیرت نابجا بپرهیز زیرا این كار، زن درستكار را به انحراف و زن پاكدامن را به تردید مى‌كشاند.
گرداب- ادعای شیعه بودن داشتن و دم از علی زدن کار ساده ای است اما قسمت مشکل تر اما کارساز و موفقیت آور شبیه شدن به علی و پیروی از امیر بی مثال مومنان است.

بهتر است که در این شبها در کنار گریستن به محاسن خضاب شده به خون سر علی به غربت او و نهج البلاغه امیر کلام در میان شیعیان او نیز کمی بگرییم. علی نمی میرد او حی است و ناظر اعمال ما ولی این روح انسانی است که در خیلی از ماها مرده و یا در شرف مرگ است.

ای شیعیان و ای داغداران یکتا جوانمرد عدالت گستر عالم، بیایید این شبها کمی به حرف های دل علی و غم های او که ما برای او ایجاد کرده ایم گوش کنیم، باشد که آن قدم حیاتی را در این شبها برداریم که آن رسیدن به رضایت خدای تعالی در سایه رضایت علی است.



غیرت در کلام علی علیه السلام
امیر المومنین علیه السلام شجاعت مرد را در غیرت او می بینند و می فرمایند: ثَمَرَةُ الشَّجاعَةِ الغیرَةُ1 ؛ غیرت میوه شجاعت است و نیز اندازه این غیرت را به اندازه ننگ داشتن او از زشتیها و پستیها بیان می فرمایند2 و ایشان عنصر پاکدامنی را مرتبط با عنصر و صفت غیرت می دانند آنجا که در کلام مولا در نهج البلاغه آمده است: عِفَّتُهُ (الرَّجُل) عَلى قدرِ غَیرَتِهِ3 پاكدامنى مرد به اندازه غیرت اوست.

البته در کنار این مطلب امیر مومنان به افراط در این صفت نیز هشدار می دهند که آن باز مشکلات و مفاسد دیگری را به بار می آورد و در کلامی از ایشان در نامه سی و یکم نهج البلاغه آمده است: ... إِیّاكَ وَالتَّغایُرَ فى غَیرِ مَوضِعِ غَیرَةٍ فَإِنَّ ذلِكَ یَدعُو الصَّحیحَةَ إِلَى السُّقمِ وَالبَریئَةَ إِلَى الرَیبِ... از غیرت نابجا بپرهیز زیرا این كار، زن درستكار را به انحراف و زن پاكدامن را به تردید مى كشاند.

ادامه......


نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1391 توسط
 


نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1391 توسط


این مرجع تقلید افزود: مردم بدانند كه ما صدای آن‌ها را به گوش مسوولان می‌رسانیم و بی‌پرده و شفاف مشكلات مردم را به دولت می‌گوییم و امیدوارم دولت، مجلس و قوه قضائیه دست به دست هم دهند تا مشكل حل شود.
آیت‌الله‌ مکارم شیرازی با بیان این‌که «سه عامل در مساله گرانی نقش دارند» گفت: اگر مدیریت‌ها صحیح باشد، گرانی‌ها کنترل می‌شود.


ادامه دارد...


نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 توسط



بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم

به میهمانان عزیز این شهر مقدس و به میهمانان قرآنىِ كشورمان كه از كشورهاى دیگر حضور پیدا كرده‌اند، خوشامد عرض میكنم. خدا را شكر میكنیم كه عشق به قرآن را در دلهاى ما  و مردم ما قرار داد. خدا را شكر میكنیم كه توفیق درس قرآن، انس با قرآن و تلاوت قرآن به مردم ما داده شده است





 در دوران طاغوت، قرآن در كشور ما مهجور بود؛ هیچ حركت جمعى در ترویج قرآن انجام نمیگرفت؛ هرچه بود، میل شخصى افراد بود. در دوران جمهورى اسلامى و حاكمیت اسلام، یكى از برنامه‌هاى اصلى براى مسئولین كشور، ترویج قرآن است؛ تلاوت قرآن، انس با قرآن، فهم قرآن، حفظ قرآن، جزو برنامه‌هاست؛ كه خب، یكى از مظاهر آن هم همین مسابقات بین‌المللى است. لیكن تلاوت قرآن و قرائت زیباى آیات الهى، مقدمه است براى تدبر در قرآن. ما نمیخواهیم خودمان را مشغول كنیم، سرگرم كنیم به تلاوت و به قرائت قرآن و الحان قرآنى، به عنوان یك موضوع اصلى؛ این مقدمه است، این طریق است. تلاوت قرآن با صوت خوش موجب میشود كه دل انسان نرم شود، خشوع پیدا كند، آماده بشود براى فهم معارف قرآنى و آیات قرآنى؛ ما به این احتیاج داریم.

امروز دنیاى اسلام احتیاج دارد به فهم معارف اسلامى. امروز دنیاى اسلام احتیاج دارد به درسى كه قرآن به ملتها داده است براى استقامت، ایستادگى، حیات طیبه و عزت اسلامى براى ملتها. درسهاى قرآن در این زمینه، درسهاى حیات‌بخشى است؛ ما به این درسها احتیاج داریم. همین اندازه كه شعاع مفاهیم اصلى قرآن در كشورهاى اسلامى پرتوافكن شده است، شما مى‌بینید جهت حركتهاى مردمى، جهت اسلامى است. در گذشته اینجور نبود. در گذشته، هر جا یك حركت اجتماعى در كشورهاى اسلامى اتفاق مى‌افتاد، جهت، جهت تفكر چپ و تفكرات ماركسیستى و سوسیالیستى بود؛ اما امروز هرجا حركتى اتفاق مى‌افتد، جهت، جهت اسلامى است.

البته این حركتها دشمنان غدارِ بیرحمِ سبُعى دارد. امروز استكبار جهانى، دشمن خونى و بجد ایستاده‌ى حركتهاى اسلامى است. آمریكا در مقابل این حركات، بجد ایستاده است؛ صهیونیسم در مقابل این حركات، بجد ایستاده است و مقاومت میكنند. بلاشك دشمن نمى‌نشیند كه ملتهاى مسلمان طبق برنامه‌ى اسلام و نقشه‌ى اسلام هر كار میخواهند، بكنند؛ مقاومت میكند.

حرف این است كه قرآن به ما آموخته است كه اگر شما صبر كنید، ایستادگى كنید، جاى خودتان را تغییر ندهید، جهت خودتان را تغییر ندهید، شما پیروزید؛ این درس قرآن است. قرآن به ما میگوید اگر به این راه و به این هدفها ایمان داشته باشید و در راه این ایمان حركت كنید، بدون شك شما پیروز هستید؛ این درس قرآن است؛ این را باید ملتهاى مسلمان یاد بگیرند، این را باید ملتهاى مسلمان باور كنند؛ اگر باور كردند، بر پیچیده‌ترین تجهیزات نظامى و اطلاعاتىِ دشمن پیروز خواهند شد؛ اگر سستى كنند، اگر احساس ضعف كنند، اگر توكلشان به خداى متعال ضعیف شود، اگر به لبخند دشمن، به ترفند دشمن اعتماد كردند، یقینا شكست خواهند خورد.

امروز دنیاى اسلام به این درسها نیاز دارد. براى گسترش این درسها، بهترین وسیله، بهترین كتاب، خود قرآن كریم است. لذا هرچه ما بتوانیم در میان ملتها، در میان ملت خودمان، در میان ملتهاى مسلمان، انس با قرآن را كه با تدبر همراه باشد، با قبول و باور وعده‌ى الهى همراه باشد، منتشر كنیم و گسترش بدهیم، به بیدارى ملتها كمك كرده‌ایم؛ این یك وظیفه است.

فقط به خواندن، فقط به لفاظى، فقط به الحان گوناگون نبایستى اكتفاء كرد؛ اینها را باید به چشم وسیله نگاه كرد. لحن زیبا و صداى زیبا براى قرآن لازم است، اما براى اینكه دلها خشوع پیدا كنند، نرم بشوند و به معانى قرآن برسند. اینجور نیست كه ما خیال كنیم این یك امرِ استقلالى است؛ نه، اینها مقدمه است؛ این مقدمه را باید به قصد آن ذى‌المقدمه انجام داد؛ و البته بدون این مقدمه هم مشكل است. اینكه ما اصرار داریم بر حفظ قرآن، بر تلاوت قرآن، بر گسترش جلسات قرآنى در سطح كشور، بر آموزش علوم قرآنى و فنون قرآنى ـ از تلاوت و كتابت و بقیه‌ى مسائل گوناگونى كه اطراف قرآن هست ـ به خاطر این است كه آشنائى با اینها و وقت گذاشتن در این رشته‌ها، فضاى كشور را فضاى قرآنى میكند. ما به این فضا احتیاج داریم. وقتى فضا قرآنى شد، انس با قرآن افزایش پیدا خواهد كرد، عمومیت پیدا خواهد كرد؛ و انس با قرآن، موجب تدبر در قرآن و معارف قرآنى میشود. امروز دنیاى اسلام به این تدبر احتیاج دارد. ما ملت ایران هم به این تدبر احتیاج داریم.

ما افتخار میكنیم كه در این دنیاى مادى، پرچم حاكمیت قرآن و اسلام را اول ما بلند كردیم. پاى این داعیه‌ى بزرگ هم ایستاده‌ایم، زحماتش را هم تحمل كرده‌ایم و نشان داده‌ایم كه اگر ملتى صبر كند، تحمل كند، استقامت كند، نه فقط دشمن را ناكام خواهد كرد، بلكه پیشرفت خواهد كرد؛ این اتفاقى است كه در كشور ما افتاده است.

از روز اول سعى كردند این نور را در این كشور خاموش كنند. سى و سه سال آنها همه‌ى توانشان را به كار بردند، اما این نور روزبه‌روز گسترده‌تر شد، روزبه‌روز تلألؤ آن بیشتر شد؛ نه فقط نتوانستند پرچم حاكمیت اسلام را در این كشور پائین بكشند، بلكه این ملت روزبه‌روز پیشرفت كرد. امروز سرعت پیشرفت علمى ملت ایران، یازده برابرِ متوسط دنیاست؛ این طبق آمارهائى است كه مراكز علمىِ بین‌المللى دارند اعلام میكنند و اطلاع میدهند. امروز در ابعاد مختلف و در زمینه‌هاى گوناگون ـ در زمینه‌هاى سیاسى، در زمینه‌هاى علمى، در زمینه‌ى بِناء و پیشرفت سازندگى ـ كشور ما بسرعت در حال پیشرفت است.

معنویت هم بحمداللّه‌ در كشور ما رو به رشد است. جوانان ما اهل ذكرند، اهل دعایند، اهل قرآنند، اهل اعتكافند. آن تعدادى از جوانها در این كشور كه اهل توجه به معنویتند، به نسبت، در جاى دیگرى ما سراغ نداریم، نشنیده‌ایم؛ و آنطور كه از قرائن داریم مشاهده میكنیم، وجود ندارد این تعداد جوان مؤمن، علاقه‌مند، با این همه عوامل تخریب و اغوائى كه براى جوانها در سرتاسر دنیا امروز با وسائل مدرن دارند فراهم میكنند.

جوانهاى ما مؤمنند، جوانهاى ما صالحند؛ این به كورى چشم دشمن است. دشمن میخواست پرچم حاكمیت اسلام و پیروزى اسلام را از دست این ملت بگیرد و آن را پائین بكشد؛ اما نه فقط این را نتوانست، بلكه على‌رغم انف دشمن، كشور ما از لحاظ مادى و معنوى پیشرفت كرد و باز هم پیشرفت خواهد كرد. ان‌شاءاللّه‌ روزى فرا خواهد رسید كه اسلام و جوامع اسلامى و جوامع مسلمین براى دنیا نمونه‌هاى برجسته‌اى باشند از پیشرفت مادى و معنوى، كه مردم دنیا به آنها نگاه كنند و از آنها تقلید كنند؛ بلاتردید این روز خواهد آمد؛ و این به بركت قرآن خواهد بود.

توصیه این است كه هرچه میتوانید، با قرآن بیشتر مأنوس شوید؛ با قرآن بیشتر سروكار داشته باشید؛ از قرآن بیشتر بیاموزید؛ در قرآن بیشتر تدبر كنید و قرآن را براى زندگى و ممشاى خودتان درس قرار بدهید.

امیدواریم خداى متعال به شما و به ما توفیق بدهد كه با قرآن زندگى كنیم و با قرآن بمیریم.

والسّلام علیكم و رحمه‌اللّه‌ و بركاته

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)


نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 توسط


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مركز آثار آیت الله مصباح، ایشان در هفتمین جلسه از طرح معرفت افزایی ویژه استادان دانشگاه های استان قم با عنوان «علم دینی»، که در سالن همایش مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم برگزار شد، ضمن بیان تاریخچه اسلامی كردن دانشگاه‌ها و مسئله علم دینی خاطرنشان كرد: پس از پیروزی انقلاب، مدتی دانشگاه ها تعطیل بود، در این خلال افرادی که علاقه‌مند به ارزش‌های انقلابی بودند، در فکر ایجاد اصلاحات متناسب با جو فرهنگی انقلاب و ارزش‌های اسلامی بودند و ستادی به نام انقلاب فرهنگی با عضویت شش نفر تشکیل شد تا وضعیت دانشگاه‌ها را سروسامان دهد

ادامه دارد.....

برچسب ها: علم دینی،

نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 توسط




بسم‌الله الرحمن‌الرحیم
دعا، وسیله‌ى مؤمن و ملجأ مضطر و رابطه‌ى انسان ضعیف و جاهل با منبع فیاض علم و قدرت است، و بشر بى‌رابطه‌ى روحى با خدا و بدون عرض نیاز به غنى بالذات، در عرصه‌ى زندگى سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛ «قل ما یعبؤا بكم ربىّ لولا دعاؤكم»1.


ادامه دارد...


نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر 1391 توسط


حضرت آیت الله جوادی آملی در مراسم عمامه گذاری روز عید مبعث بیان فرمودند:
فرق جوهری است بین ارث مادّی و ارث معنوی؛ ارث مال به مرگ مورّث است، ارث علم به مرگ وارث است
همزمان با سالروز مبعث پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) مراسم عمامه گذاری جمعی از طلاب جوان توسط  حضرت آیت الله جوادی آملی و در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار گردید..


ادامه دارد...


نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391 توسط
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  

مقام معظم رهبری

نویسندگان
ابر برجسب ها
آمار سایت
Blog Skin